تبليغاتX
دل نوشته های سهراب
یه سایت توپ اومده که میتونین با معرفیش یکی از محصولاتش رو که ثبت نام کردین رو رایگان بدست بیارین.

ار قبیل گوشی موبایل و یا ام پی تری پلیر و یا گیم

به خدا راست می گم

شما فقط چند تا زیر مجموعه باید بگیرین تا موبایل رو بهت بدن

فقط ۱۲ تا زیر مجموعه جمع کنید و صاحب گوشی موبایل شوید

به صورت مجانی موبایل ببرید    اگر به سایت      http://www.xpango.com?ref=91147642

ودر بالا ی صفحه بر روی گزینه ی sign up کلیک کنید وارد صفحه ای میشوید که به شکل زير اقدام کنيد

سپس:

نام خود را بنويسيد.

Last Name نام خانوادگي خود را بنويسيد.

 Email ادرس ايميل خود را وارد کنيد.

 Password براي خود پسوردي انتخاب کنيد.

 Confirm Passwordتکرار پسورد انتخابي را بنويسيد.

Address 1 ادرس منزل را کامل انگليسي و دقيق به وارد کنيد.

مثل (square ؟؟؟؟؟- street ؟؟؟؟؟؟؟ - lane ؟؟؟؟؟؟؟؟؟-plate ؟؟؟؟؟؟)

Town/City شهر خود را بنويسيد.

 zipcode/post در اين قسمت  كد پستي خور را بنويسيد.

County/State نام استان خود را بنويسيد.

Country نام کشور خود را انتخاب کنيد.

Contact Number شماره تلفن خود را بنويسيد.

Free Gift نام هديه را انتخاب کنيدکه قبلا ديده بوديد.

Referral ID در اين قسمت کدي وجود دارد به ان دست نزنيد. (؟؟؟؟؟؟؟؟ کد شماست که بايد خودکار نوشته شده باشد)

اگر وجود نداشتاین شماره را بنویسید۹۱۱۴۷۶۴۲

Terms And تيک اين گزينه را بگذاريد.

 

اگر در هنگام ورود مشخصات مشکلي پيش نياد به ميلتان آدرسي ميآيد بر روش کليک کنيد وارد صفحه اي خواهيد شد که لينک زير مجموعه گيري شما در ان موجود است شما بايد اين لينک را به افراد بدهيد و اگر کسي با اين لينک ثبتنام کند زير مجموعه شما خواهد شد بعد از اينکه کسي در زير مجموعه شما قرار گرفت و فعال شد ( چيزي از شرکت خريداري کرد يا زير مجموعه گرفت ) 1 امتياز به شما داده مي شود و شما بعد از کسب امتيازهاي لازم براي دريافت پکيج انتخابي مي توانيد ان را درخواست بدهيد تا ارسال شود.

براي ديدن نظرات و نوع محصول انتخابي کساني که از سايت هديه خود را دريافت کرده اند ميتوانيد روي گزينه test imonials در بالاي صفحه سمت راست کليک کنيد.

 لازم به ذکر است که اکثر آنها باور نميکرده اند که هديه خود را دريافت خواهند کرد و بعضي از آنها فقط از روي کنجکاوي ثبت نام کرده اند و بعد از کسب اعتبار لازم هديه خود را در دست گرفته اند.وبعضي هم گفته اند وقتي به دوستانمان اين سايت را معرفي کرديم با تمسخر آنها مواجه شديم اما حالا همه آنها به تکاپو افتاده اند و در سايت عضو شده اند. 

 

نحوه کار با سايت و ورود به اتاق کار


ابتدا ازطريق ميل دوم وارد سايت شويد روي گزينه
login کليک کنيد در صفحه بعد در قسمت user name آدرس email خودتان را که با آن ثبت نام کرده ايد را بنويسيد و در قسمت password هم پسوردتان را بنويسيد و روي گزينه login کليک کنيد تا وارد اطاق کار خود شويد در قسمت my account نام شما و پيام خوش آمد گويي به شما ديده ميشود . .

در سمت راست صفحه گزينه هاي زيادي وجود دارد روي اولين گزينه يعني orders/credits/referaal id کليک کنيد تا وارد پنجره بعدي شويد دراين صفحه در قسمت active orders نوع محصولي را که انتخاب کرده ايد و همچنين آيدي و تاريخ عضويتتان را مي بينيد . .

براي ديدن زير مجموعه هاي خود روي گزينه details کليک کنيد (در همین قسمت قبلی:Ordrs/Credits/referral ID) در قسمت referrals با کليک روي گزينه more info مي توانيد اسامي و نوع محصول انتخابي زير مجموعه هايتان را مشاهده کنيد . .

شما با کليک بر روي گزينه change gift مي توانيد نوع هديه خود را تغيير دهيد با گزينه delete کاري نداشته باشيد چون باعث حذف آيدي شما خواهد شد .

نکته مهم: وقتي شما براي ديدن زير مجموعه هاي خود روي گزينهdetails کليک کرديد وارد صفحه جديد ميشويد که در قسمت referrals تعداد زير مجموعه هاي شما ديده ميشود که به رنگ سياه نوشته شده است اگر جمع اعتبار تان که قرمز رنگ است با تعداد زير مجموعه هايتان برابر نيست به اين دليل است که زير مجموعه هاي شما هنوز عضوي را معرفي نکرده اند و زير مجموعه اي ندارند . پس حتمآ به اين موضوع دقت کنيد که وقتي اعتبار شما پذيرفته ميشود که هر کدام از زير مجموعه هاي شما حد اقل يک نفر عضو گرفته باشد تا عضو فعال شناخته شود .

يک مثال ساده فرض کنيد شما براي دريافت هديه خود نياز به اعتبار 17 نفر داريد شما بايد 17 نفر را معرفي کنيد و آن 17 نفر هم حتمآ بايد حداقل يک نفر را معرفي کنند تا اعتبار شما تائيد شود يعني در اصل شما به 34 نفر احتياج داريد . در مورد اين موضوع اصلآ نگران نباشيد چون هر کسي که توسط شما عضو شود بي شک براي بدست آوردن هديه عضوي معرفي خواهد کرد و به همين ترتيب اعتبار شما و زير مجموعه هاي شما رشد ميکند و تائيد ميگردد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 17:58  توسط شیطون بلا | 
نقل مکان کردم

WWW.3BOYS86.BLOGFA.COM

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:25  توسط شیطون بلا | 
xyd

 

اب را گل نکنیم:

در فرودست انگار،کفتری میخورد اب.

یا که در بیشه دور،سیره ای پر میشود.

یا در ابادی،کوزه ای پر میگردد.

 

اب را گل نکنیم:

شاید این اب روان،میرود پای سپیداری،تا فرو شوید

                                                   اندوه دلی.

دست درویشی شاید،نان خشکیده فرو برده در اب.

 

زن زیبایی امد لب رود،

اب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است.

 

چه گوارا این اب!

چه زلال این رود!

مردم بالا دست،چه صفایی دارند!

چشمه هاشان جوشان،گاوهاشان شیر افشان باد!

من ندیدم دهشان،

بی گمان پای چیرهاشان جا پای خداست.

ماهتاب انجا،میکند روشن پهنای کلام.

بی گمان در ده بالا دست،چینه ها کوتاه است.

غنچه ای میشکفد،اهل ده با خبرند.

چه دهی باید باشد!

کوچه باغش پر موسقی باد!

مردمان سر رود،اب را میفهمند.

گل نکردندش،ما نیز

اب را گل نکنیم.

 

 

سخن شماره(۵)

هیچ باش در هیچ بودن است که به کل میرسی.اگر خود را کل بپنداری راه را گم میکنی.و اگر خود را هیچ بپنداری به مقصد میرسی(اوشو)

از این به بعد چند تا فال هم میزارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فال پیامبران

فال حضرت موسی(ع)

ای صاحب فال!بدان در فکر چیزی هستی که در ان فرو مانده و عاجز شده ای

غم مخور که همه مرادت حاصل شود.پیش از این تو را بسیار غم و اندوه رسیده بود

و نزدیک شده که ستاره تو به روشنایی اید باشد که کارت به سر انجام رسد.

خداوند تو را عوض خیر دهد و کارت به زودی بالا گیرد و دلت به سبک باری مشغول است.با کسی عهدی خواهی کرد بکن که خوب استو اگر غایبی داری خبر خوش به تو رسد و کار تو به اتمام رسدو اگر دست به خاک زنی زر شود.در نماز کاهلی مکن هر چند توانی صدقه بده تا از خوف ایمن باشی و به مقصد برسی.ان شاءالله

 

فال حافظ

محبوبیت از دست رفته خود را دوباره به دست می اوری و دوباره همه از شما به نیکی یاد میکنند ،پس باید خدا را سپاس گویی و عبادت و اطاعت کنی و مواظب باشی که دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکنی.

غزل حافظ (ز قاف تا قاف)

 

چرت و پرت خودم

ساده بگم ساده بگم ساده بگم پاریزیم اهل همین دور و برا همسایه حسن پورا همخونه جعفریا ساده بگم ساده بگم بوی روغن میده تنم هنوز همون پاریزیم با همه رفسنجونی شدنم

 توضیح:چون بچه شوفرم پیرهنم بوی روغن میده

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:28  توسط شیطون بلا | 

ابری نیست

بادی نیست

مینشینم لب حوض:

گردش ماهی ها،روشنی،من،گل،اب.

پاکی خوشه زیست.

 

مادرم ریحان میچیند.

نان ریحان و پنیر،اسمانی بی ایر،اطلسی هایی تر.

رستگاری نزدیک:لای گلهای حیاط.

 

نور در کاسه مس چه نوازشها میریزد!

نردبان از سر دیوار بلند،صبح را روی زمین می ارد.

پشت لبخندی پنهان هر چیز.

روزنی دارد دیوار زمان،که از ان،چهره من پیداست.

چیزهایی هست،که نمیدانم.

میدانم،سبزه ای را بکنم خواهد مرد.

میروم بالا تا اوج،من پر از بال و پرم.

راه میبینم در ظلمت،من پر از فانوسم.

من پر از نورم و شن

و پر از دار و درخت.

 

پرم از راه،از پل،از رود،از موج

پرم از سایه برگی در اب:چه درونم تنهاست

 

به پیشنهاد یکی از دوستان قالبمو عوض کردم(اقا مرتضا)

به پیشنهاد یکی دیگه نوشته های خودمو مینویسم(اقا صاحب)

ماه را در یاب وسکوت را.

چه میتوان گفت؟

اسمان سیاه و تار است.

زندگی خسته و خسته.

شب را در یاب

که سکوت را در خود نهانیده

براستی ماه کجاست؟

اسمان باز تاریک است!

و سکوتی زیبا مرا فرا گرفته

و صدای جیر جیرکها هم سکوت را نمیشکنند!

باید در فکر خود گم شد

ودر اعماق ان.

ولی اسمان باز تاریک است............!؟

 

سخن شماره{۴}

انسان همانجایی تصمیم میگیرد که باشد(سارتو)

      یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:31  توسط شیطون بلا | 
lahzey gomshode

مرداب اتاقم کدر شده بود

و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم.

زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت.

اين تاريكي،طرح وجودم را روشن ميكرد.

....................................................................................

در باز شد

و او با فانوسش به درون وزيد.

زيبايي رها شده اي بود.

و من ديده براهش بودم:

روئاي بي شكل زنديگي ام بود.

عطري در چشمم زمزمه كرد.

رگهايم از تپش افتاد.

همه رشته هايي مرا به من نشان ميداد

در شعله فانوسش سوخت:

زمان در من نميگذشت.

شور برهنه اي بود.

.....................................................................................

او فانوسش را به فضا اويخت.

مرا در روشنها ميجست.

تار و پود اتاقم را پيمود

و به من راه نيافت

نسيمي شعله فانوس را نوشيد

وزشي ميگذشت

و من در طرحي جا مي گرفتم.

در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي شدم

پيدا،براي كه؟

او ديگر نبود.

ايا با روح تاريك اتاق اميخت؟

عطري در گرمي رگهايم جا بجا مي شد

حس كردم با هستي گم شده اش مرا مي نگرد

و من چه بيهوده مكان را ميكاوم

اني گم شده بود.

حامد

سخن شماره{۲}

(تو ميتواني تجلي شكوفايي،شعور،خود اگاهي و وجدان انساني باشي

يا همچون يك ادم  ماشيني بدون اراده و اختيار)

اوشو عارف بزرگ هندي

 

عاشق

يا حق......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 20:51  توسط شیطون بلا | 

کفشهایم کو

چه کسی بود صدا زد:سهراب؟

اشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است.

ومنوچهر و پروانه...و شاید همه مردم شهر.

شب خرداد به ارامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها

                                                                میگذرد.

و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا میروبد.

بوی هجرت می اید:

بالش من پر از اواز چلچله هاست.

صبح خواهد شد

و به این کاسه اب

اسمان هجرت خواهد کرد.

 

باید امشب بروم.

 

من که از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی...عاشقانه به زمین خیره نبود.

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.

من به اندازه یک ابر دلم میگیرد

وقتی از پنجره میبینم حوری

-دختر بالغ همسایه

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه میخواند

 

چیزهایی هم هست لحظه های پر اوج

(مثلا شاعره ای را دیدم

انچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش

اسمان تخم گذاشت

وشبی از شبها

مردی از من پرسید

تا طلوع انگور...چند ساعت راه است؟)

 

باید امشب بروم

 

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد...بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست...

رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند.

یک نفر باز صدا زد:سهراب!

کفشهایم کو؟

راستی میخوام از حالا هر دفعه سخن یه بزرگو بزارم نظرتون چیه

سخن شماره{۱}

تنها زمانی میتوانید به بعد برتر زندگی صعود کنید که بعد پست را پشت سر گذاشته باشید!

(اوشو  عارف معاصر هندی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 16:7  توسط شیطون بلا | 

درها به تنینهای تو وا کرده ام

هر تکه نگاهم را جایی افکندم.................پر کردم هستی ز نگاه

بر لب مرداب.........پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم...............رفتم

                                                                                     به نماز.

در بن خاری........یاد تو پنهان بود......پاشیدم به

                                                             جهان.

بر سیم درختان زدم اهنگ ز خود روئیدن.....و به خود

                                                                  گستردن.

و شیاریدم شب یک دست نیایش....اقشاندم دانه راز.

و شکستم اویز قریب.

ودویدم تا هیچ.

             و دویدم تا چهره مرگ.

                                  تا هسته هوش.

                                             و فتادم بر صخره درد.

از شبنم دیار تو تر شد انگشتم.......

                                                                    لرزیدم.

وزشی میرفت از دامنه ای...گامی همراه او رفتم.

                                                              ته تاریکی....

تکه خورشیدی دیدم...

                         خوردم...

                                 و زخود رفتم...

                                                  و زخود رها بودم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:24  توسط شیطون بلا | 
MOSAFER

دم غروب میان حضور خسته اشیا

نگاه نگاه منتظری حجم وقط را میدید.

وروی میز هیهوی چند میوه نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.

و بوی باغچه را.....باد....روی فرش فراغت

نثار حاشیه صاف زندگی میکرد.

و مثل بادبزن ....ذهن.....سطح روشن گل را

گرفته بود به بدست

و باد میزد خود را.

مسافر از اتوبوس

پیاده شد:

{{چه اسمان تمیزی!}}

و امتداد خیابان غربت او را برد.

 

غروب بود.

صدای هوش گیاهان به گوش می امد.

مسافر امده بود

و روی صندلی راحتی.....کنار چمن

نشسته بود:

((دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است.

تمام راه به یک چیز فکر میکردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم میبرد.

خطوط جاده در اندوه دشتها گم بود.

چه دره های عجیبی!

و اسب.....یادت هست.

سپید بود

و مثل واژه پاکی...سکوت سبز چمنزار را چرا میکرد.

و بعد...غربت رنگین قریه های سر راه.

و بعد..... تونل ها.

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است.

و هیچ چیز .....

نه این دقایق خوشبو.....که روی شاخه نارنج میشود

                                                                    خاموش....

نه این صداقت حرفی.... که در سکوت میان دو برگ این

                                                                    گل شب بوست.....

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند.

و فکر میکنم

که این ترنم موزون حزن تا ابد

شنیده خواهد شد))

نگاه مرد مسافر روی میز افتاد:

((چه سیب های قشنگی!

حیات نشئه تنهایی است.))

ومیزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

-قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

وعشق.....تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس.

و عشق..... تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد...مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

-و نوشداروی اندوه؟

-صدای خالص اکسیر میدهد این نوش.....و..........................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:53  توسط شیطون بلا | 
فرشته ها باستید

.کمی اهسته!دستان کوچکم را رها کنید.میخواهم لحظه ای بمانم

.تنها لحظه ای تا بتوانمگونه های تبدار مادرم را

                                                              عاشقانه ببوسم

 و بر دل زخم دیدهپدرم مرهمی باشم.

فرشته ها امانم بدهید.

می ایم دقایقی دیگر با شما روانه بهشت میشوم.

اما اما:

خواهرانم منتظرند.

                               نگرانند.

اهنگ همه عروسکهایم به صدا در امده.

                    دوست دارم همه انها را بغل کنم.

                                                           دوست دارم برایشان لالایی بخوانم.

امانه نه:

       فرشته ها گفته اند انحا پر از عروسکهای زیباست

                                                  ومن

                                               میتوانم راحت و اسوده با لالایی سبز انها برای همیشه بخوابم.

اه!

چه خواب ارام دلنشینی ومادر بداند من اینجا راحت اسوده ام.

برای شادی روح مهتاب کوچولومان دعا کنید ............................ممنون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:19  توسط شیطون بلا | 
میرویید. در جنگل خاموشی روئا بود.

شبنم ها بر جا بود.

درها باز چشم تماشا باز چشم تماشاتر و خدا در هر....ایا بود؟

خورشیدی در هر مشت : با نگه بالا بود

میبویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.

تنهایی....تنها بود.

نا پیدا.....پیدا بود.

{او}انجا....انجا بود.................................

دوستون دارم یه دنیا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 11:37  توسط شیطون بلا |